کاهش ۳۸ درصدی ورودی آب به مخازن سد‌های کشور ورود بیش از ۵ میلیون و ۹۸۰ هزار زائر و مسافر به خراسان رضوی تاکنون (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) صدور هشدار سطح زرد هواشناسی در خراسان رضوی (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) مینی‌بوس حامل ۲۶ دانش‌آموز تیزهوش در مسیر جاده ملکان – بناب واژگون شد (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) دستگیری قاچاقچی حرفه‌ای با بیش از ۸۸ کیلوگرم حشیش در مشهد واژگونی خودروی حامل معلمان ریگانی با ۷ نفر مصدوم (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) ابتلای ایرانی‌ها به یک بیماری کشنده ۱۰ سال زودتر از جهان واکسنی که می‌تواند خطر زوال عقل را در افراد مسن کاهش دهد کارگروه ملی زیارت به ریاست معاون‌اول رئیس‌جمهور، روز دوشنبه (۱۸ فروردین ۱۴۰۴) در مشهد برگزار می‌شود + فیلم رسیدگی به ۱۵۲ شکایت نوروزی از تأسیسات گردشگری خراسان رضوی مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی خراسان رضوی: در ایام نوروز ۱۴۰۴، بیش از ۶ میلیون نفرشب اقامت داشتیم کاهش کلسترول بد خون خطر ابتلا به زوال عقل را کم می‌کند کشف و ضبط بالغ بر ۵۰ قلم مواد آرایشی و بهداشتی غیرمجاز در ایام نوروز ۱۴۰۴ (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) فروش نوروزی محصولات صنایع دستی در خراسان رضوی از مرز ۷۸ میلیارد تومان عبور کرد کاهش ۲۵ درصدی تلفات تصادفات جاده‌ای در نوروز ۱۴۰۴ | افزایش ۱۴ درصدی تردد در جاده‌های خراسان رضوی ارائه بیش از ۲۰ میلیون خدمت توسط هلال احمر در نوروز ۱۴۰۴ آیا کلثوم اکبری، قاتل سریالی پیرمردهای مازندرانی، اعدام شده است؟ وجود حدود ۹۵۰ عنوان کتاب‌های درسی غیرانگلیسی در مدارس کشور تلاش دولت در راستای کاهش هزینه‌های مهدکودک برای مادران شاغل پیش‌بینی هواشناسی مشهد و خراسان رضوی (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) | رگبار باران پراکنده در برخی نقاط استان چطور پس از تعطیلات به روال عادی زندگی برگردیم؟ احکام جدید حقوق ۱۴۰۴ بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین‌اجتماعی چه زمانی صادر می‌شود؟ گردشگران خاک بر دست شایع‌ترین بیماری‌های خون در ایران زمان برگزاری آزمون اعزام فرهنگیان به مدارس جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۴۰۴ اعلام شد ماجرای پرتاب شیء آتش‌زا به داخل برج مسکونی باران مشهد چیست؟ + فیلم رئیس سازمان بهزیستی: مدارس جدید با تمرکز بر مهارت‌های شغلی و سلامتی راه‌اندازی می‌شوند راهکارهایی برای کاهش نشانه‌های آزاردهنده حساسیت فصلی | بهار حساس‌ها زمان واریز حقوق فروردین ماه ۱۴۰۴ بازنشستگان تأمین اجتماعی، کشوری و لشکری اعلام شد + جدول تکذیب نقص موتور پرواز مشهد- رامسر (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) آلرژی بهاری هر لحظه شما را تهدید می‌کند
سرخط خبرها

خانه کشوری همه چیز ما بود

  • کد خبر: ۱۲۴۲۶۱
  • ۱۴ شهريور ۱۴۰۱ - ۱۷:۴۱
خانه کشوری همه چیز ما بود
سلمان نظافت یزدی - شاعر و روزنامه نگار

خانه کشوری همه چیز ما بود. همه چیز در همان مقیاس کودکی و نوجوانی که هر چیزی می‌توانست همه چیزت باشد. خانه کشوری آن روزهاو شهید کامیاب امروز وسط کوچه‌ای قرار داشت که یک سر کوچه به خیابان شهید کشوری می‌رسید و سر دیگر آن به یکی از فرعی‌های بولوار خواجه ربیع (عبادی) که نبش کوچه در حاشیه عبادی نانوایی متری بود که بار‌ها جلو آن صف ایستاده بودم.

این خانه سال‌های سال، روز‌های پنجشنبه و جمعه برای ما (چند پسرعمه و یک دخترعمه و دو عموی هم سن و سال) پایگاهی بود که انواع شرارت‌های کودکانه را در آن تجربه کردیم. خانه جنوبی بزرگ که دو در داشت. یک در ورودی و یک در گاراژی برای ماشین.

نمای خانه از نما‌های مرسومی بود که اواخر دهه ۶۰ و اوایل ۷۰ ساخته می‌شد، ترکیبی از سیمان درخشنده با خرده‌های شیشه و یک فرورفتگی که وسط آن بنا بر قاعده‌ای نوار شیشه‌ای نازکی کار شده بود. در ورودی خانه که باز می‌شد راه پله‌ای به سمت بالا و پایین وجود داشت.

ما روز‌هایی که آنجا میهمان بودیم، بیشتر اوقات در طبقه پایین یا حوضخانه که حدود ۱۰۰ متری می‌شد با میز پینگ پونگ که وسیله تفریح عمو‌های بزرگ‌تر بود و یک توپ فوتبال سرگرم می‌شدیم. حوضخانه به گاراژ هم راه داشت و یک طرف آن پنجره‌هایی کوتاه به سمت حیاط بود و طرف دیگرش سه یا چهار اتاق داشت که هرکدام اتاق یکی از عموهایم بود. اگر می‌توانستیم به این اتاق‌ها راه پیدا کنیم هرکدام برای خودشان جهانی مخفی بودند.

اولین بار اواسط دهه ۷۰ در یکی از همین اتاق‌ها بود که با چیزی به نام کامپیوتر آشنا شدم و یک دست شطرنج با آن ماشین عجیب و غریب زدم. طبقه بالا هم یک پذیرایی بزرگ داشت با دو اتاق بزرگ دیگر، اتاقی کوچک و آشپزخانه‌ای بزرگ که میز دوازده نفره بیضی را در خودش جای داده بود. در هال خانه می‌شد سفره‌ای بلند پهن کرد و یک بار که من آدم‌های پای سفره را شمردم نزدیک به ۴۴ نفر دور آن نشسته بودند.

وسط حیاط چاهی بود که ورودی اش پایین‌تر از سطح حیاط بود. یک روز که همه اقوام در خانه جمع شده بودند و می‌شد میان آن شلوغی برای دقایقی گم وگور شد، تصمیم گرفتم سر از کارِ عمق چاه در بیاورم. شلنگ بلند آبی رنگ راه راهی را که با آن باغچه را آبیاری می‌کردند برداشتم و ذره ذره از ورودی چاه فرستادمش پایین. چندباری هم شلنگ را بالا کشیدم تا ببینم بالأخره کی به آب می‌رسد و عمق این چاه اسرارآمیز چند متر است.

ورودی چاه اندازه یک توپ پینگ پنگ بود و آخرین بار که ناامیدانه شلنگ را پایین فرستادم تا شاید بالأخره راز این چاه را برملا کنم، وزن شلنگ بیشتر از زورم شد و شلنگ از دستم رها شد و رفت ته چاه و به راز‌های بی شمار آن پیوست، من از ترس همان کف حیاط وا رفتم، ناگهان چیزی به ذهنم رسید از پله‌ها بالا دویدم و در طبقه بالا به دامن بی بی جان پناه بردم ترس را در چشم هایم خواند و وقتی برایش ماجرا را تعریف کردم، لبخندی بر لب هایش نشست گفت: مهم نیست مادرجان بزرگ می‌شی یادت میره.

حالا بیست و چندسال از گم شدن آن شلنگ راه راه می‌گذرد، اما من یادم نرفته است و گاهی که همه چیز درهم می‌شود با خودم فکر می‌کنم کاش خانه کشوری هنوز بود، کاش بی بی جان زنده بود و می‌دویدم و خودم را می‌رساندم به دست‌های مهربانش تا در گوشم زمزمه کند: بزرگ میشی یادت میره.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->